آهـــــــــای!!!!غریبــــه!!!
یه غریبه،ولی خیلی آشنا!
چــــــــــــــــــــــــــه قدر آرزو میکنم هنوز درگیر عشق غریبه بودم! بچه بودم و کوچیک و ساده ! فکر میکردم عاشقم و فقط فقط غصه دوری میخوردم ! با اینکه پارسال بعد 4 سال دیدمش و دیدم که خیـــــــــــــــــــلی عوض شده، دیدم اونی نیست که من دوسش داشتم، ولی هنوز تا اسمش میاد همون غریبه ی خودم میاد جلو چشمم و دلم براش تنگ میشه! کاش هنوز همه چی مثل قبل بود .. همین ! دلم میخواست بگم که چـــــــــــــــــــه قدددددددددددددر دلم واسه خودم و اون غریبه ، واسه دنیای خودم با اون غریبه ، واسه سادگی ، واسه حماقتی که از بچگی باشه نه از احمق بودن ، واسه همه ی اون چیزایی که یه زمانی بودن همه ی زندگیم بودن و الآن دیگه هیچ جای زندگیم نیستن تنگ شده !! من میخوام بشم اون مهفام قبلی :( این قبلی که میگم واسه خیلی قبل رو میگم ها ! نه یه سال پیش! خودم الآنم رو از خود این چند سال اخیرم دوست تر دارم ! ولی .. بی اعتماد شدم و خالی و شایدم خل!! سرد شدم ! سرد سرد سرد سرد !! بدبخت نیستم! ولی خوشبخت هم نیستم ! دارم دنیام رو عوض میکنم ! " اون غریبه تو بودی .. !! " ++ گفته بودم از آذر 89 میترسم ! امان از آذر 90 که روی همشون رو کم کرد از پر ماجرا بودن ! چه اتفاقا که نیفتاد! ++ دلم واسه اینجا تنگ بود .. زیاد :( ++ گویا نظرات وبلاگم باز نمیشه ! اگه چیزی خواستین بگین ( با مخاطب مجازی دارم حرف میزنم فک کنم!) بیاین اینجا :
| Design By : shotSkin.com |

